وجودگرایی و عقل‌گریزی — فلُّ سَفَه
سه شنبه، ۱۶ آذر ۱۴۰۰ | 
Monday, 6 December 2021 | 
شماره: ۵۴۸
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: شنبه، ۱۵ آبان ۱۴۰۰ | ۸:۱۰ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۱۵ آبان ۱۴۰۰ | ۸:۱۳ ب ظ
موضوع: فلسفه

  • وجودگرایی و عقل‌گریزی

از اتهام‌هایی که به وجودگرایی یا فلسفهٔ وجودی می‌زنند یکی هم عقل‌گریزی است، اگر عقل‌ستیزی نگویند. جان مک‌کواری به این اتهام پاسخ می‌گوید و اشارهٔ خوبی هم به کی‌یرکگور می‌کند که گویا چندسالی است حسابی در ایران «مُد» شده است! 

بحث را با اين شِکوه آغاز مى‏‌کنيم که وجودگرایی گرايشى عقل‏‌گريز دارد. اگر اين اتهام را بتوان ثابت کرد، گمان مى‏‌کنم که در آن صورت وجودگرایی به‏‌منزلۀ فلسفه بى‏‌اعتبار خواهد بود، زيرا فيلسوف يقيناً بايد انسانى باشد که به عقل گوش فرا مى‏‌دهد و به هدايت آن تن مى‏‌سپارد. او «دوستدار حکمت» است و اين دست ‏کم چيزى است که تعريف خود اين لفظ بیانگر آن است. احترامى که براى فيلسوف قائليم وابسته به استعدادى است که در او سراغ داريم، يعنى ديدن امور آن‏‌چنان که هستند و البته اين کار را او با بينشى انجام مى‏‌دهد که هوا و هوس و پيش‏داورى آن را تيره و تار نکرده است. اما اين بدان معنا نيست که فيلسوف بايد بى‏‌طرف و بى‏‌تعهد باشد. شايد هيچ‏‌کسى نتواند به اين بى‏‌طرفى دست يابد و شايد هيچ‏‌کس حتى نخواهد که در اين راه سعى کند. عقل‏‌گرايى فيلسوف را نمی بايد با درگير نشدن او در امور بشری يا با کوششى که او براى تبديل شدن به تماشاگرى خدامانند و تماشاى بازى انسان در صحنۀ جهان، و نه مشارکت در اين بازى، مى‏‌کند مترادف دانست. اما حتى اگر فيلسوف چنين کارى نيز انجام دهد ما از او انتظار داريم که انتقادى و تحليلى و آزاد از تعصب حزبى و سرسپرده به حقيقت به خاطر حقيقت باشد ـــ و چنین می نماید که اين صفات خواهان مقدارى فاصله و بی‌طرفی‏‌اند. 

گمان مى‏‌کنم که می باید موافقت شود که نداى وجودگرا براى مشارکت پُرشور گرايشى را به راه مى‏‌اندازد که مى‏‌تواند در حقيقت به حالتى از ذهن بينجامد که با الزام فيلسوف به عقل متعارض باشد، مگر اینکه اين گرايش دقیقاً مهار شود. دُن‏‌کيشوت اونامونو و شهسوار ايمان کى‏‌يرکگور را شايد بتوان به‏‌دلايل مختلف ستود، اما اينان به‏‌ندرت در مقام فيلسوف ستودنی اند. و فيلسوفان شايد اصلاً چيزی ستودنى در آنان نيابند. ھ. ج. پيتون شايد وقتى که کلمات زير را مى‏‌نوشت بسيار دور رفته است، اما من بر اين گمانم که مى‏بايد به زنهار او توجه کنيم: «ماهرانه‏‌ترين بيان دورۀ جديد در طرد عقل در نوشته‏‌هاى پُرحجم کى‏‌يرکگور يافت مى‏‌شود و عامّه‏‌پسندى امروز او نشانه ای از گذرگاهی خطرناک است که بدان رسيده‏‌ايم، یعنی، نشانۀ نوميدى و يأس». زنهار اين سخن آن است که وقتى انسان‏‌ها شروع به رها کردن عقل مى‏‌کنند، با اين ادعا که شور و حرارت و شيدايى بر فراز انتقاد عقلى ‏است، و محال و متناقض‏‌نما را مى‏‌ستايند، خطری دهشتناک در افق ديد ظاهر مى‏‌شود. اين خطر فقط خطر امر عقل‏‌گريز [the irrational] نيست بلکه خطر امر عقل ستیز [the anti-rational] است و اين امر عقل ستیز به‏‌آسانى مى‏‌تواند صورت‏‌هايى از قساوت غيرانسانى مانند بزرگ‏‌منشى کيشوتى را در پى داشته باشد. به‏‌طور نمونه، ما دربارۀ آنچه اولريش سيمون «جنون مشرکانه» و «نيست‏‌انگارى وجدآميز و سياه» آشويتس ناميده است چه داريم که بگوييم؟ اين نکته را که ميان آن جنون اهریمنی و برخى خصايص وجودگرایی شباهتی هست نمی بايد انکار کرد.  

انسان‏‌ها براى اینکه دستخوش شور و شيدايىِ بى‏‌معنا شوند آمادگى بسيار دارند، و کار فيلسوف تشويق اين شور و شيدايى نمى‏‌تواند باشد. به هر تقدير، وجودگرایی در بهترين حالتش نه عقل‏‌گريز است و نه عقل ستیز بلکه بیش تر به اثبات اين امر اهتمام مى‏‌کند که کمال تجربۀ بشری ناقضِ حدود تفکّر مفهومى است و عقل‏‌گراييى بسيار تنگ و محدود ممکن است سبب نقصان در حيات ما شود. اگر بخواهيم نسبت به ھ. ج. پيتون منصف باشيم بايد بگوييم که او به انتقاد تندش از کى‏‌يرکگور اين کلمات را مى‏‌افزايد: «البته وقوف به حدود شناخت بشری و اصرار بر اینکه در حيات دينى می بايد تصميم يا التزامى وجود داشته باشد که نتیجۀ تعقّل استدلالى نيست چندان که باید معقول است». 

(جان مک‌کواری، وجودگرایی، ترجمهٔ محمدسعید حنایی کاشانی، انتشارات هرمس، ۱۳۹۹، ص ۲۶-۳۲۴) 


Telegram: @fallosafahmshk



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=548
مشاهده [ ۱۲۹ ] :: دنبالک [ ۰ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / سه شنبه، ۱۶ آذر ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9