فلسفه و رفع مشکلات اجتماعی و اقتصادی — فلُّ سَفَه
www.Fallosafah.org
شماره: ۵۵۲
عنوان: فلسفه و رفع مشکلات اجتماعی و اقتصادی
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: دوشنبه، ۱ آذر ۱۴۰۰ | ۵:۵۵ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱ آذر ۱۴۰۰ | ۱۰:۳۱ ب ظ


  • فلسفه و رفع مشکلات اجتماعی و اقتصادی

استاد دکتر رضا داوری اردکانی فرموده‌اند: 

«وظیفه فلسفه رفع مشکلات معیشتی و اجتماعی نیست...من گمان نمی­‌کنم کسی با اندک درکی از فلسفه، از فلسفه توقع خدمت‌رسانی داشته باشد.» وی با اشاره به نوع رابطه‌ی فلسفه و مشکلات اجتماعی تصریح می‌کند: «فلسفه درس تذکر و دعوت به اندیشیدن است نه اینکه کارش کارپردازی و رفع مشکلات اجتماعی و معیشتی باشد.» رئیس فرهنگستان علوم ضمن تاکید بر تمایز بین وظیفه‌ی فیلسوف با وظیفه‌ی سایر مسئولان جامعه گفت: «کارپردازی و رفع مشکل‌ها، مسئولان خاص خود را دارد».

این سخن متین است. فیلسوفان همچون مسئولان در مقامی قرار ندارند که بتوانند مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم را حل کنند، اما پرسش این است: «وقتی می‌گوییم وظیفه فیلسوفان اندیشیدن است»، فیلسوفان به چه چیزی باید بیندیشند؟، آیا فیلسوفان وظیفه ندارند که به علل و ریشه این مشکلات اجتماعی و اقتصادی بیندیشند و برای رفع آنها چاره‌ای فراهم کنندد؟ آیا فیلسوفان می‌باید مانند تالس تنها به رصد ستارگان چشم بدوزند یا همچون آناکساگوراس به این بیندیشند که ماه و خورشید از چه ساخته شده‌اند؟ فیلسوفان در زندگی خود به همه چیز اندیشیده‌اند از جمله ماه و خورشید و ستاره و البته به زندگی و سیاست و اخلاق و هنر و اقتصاد و حتی ورزش و جنگ و عشق و ازدواج و همجنس‌گرایی.. آری، فیلسوفان نمی‌توانند برای مردم کار و نان فراهم کنند، چون کاری به دست آنان نیست، اما اگر فیلسوفان بیندیشند و به این نتیجه برسند که ریشه همه گرفتاری‌های مردم از این است که مسئولان‌شان اولا کاردان نیستند و در جایی قرار ندارند که باید باشند و ثانیا ریشه و علت بسیاری از مشکلات اجتماعی و اقتصادی همین مسوولان نالایق و حریص و آزمندی‌اند که جز به فکر پر کردن جیب خود و نزدیکان خود نیستند، آیا وظیفه ندارند به مردم بگویند که ریشه همه مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی شما مردم همین «نظام» است و باید اول اینها را بردارید و اجازه ندهید که در آینده کسانی مانند اینها مقدرات شما را به دست بگیرند؟ و آنگاه نظامی دراندازند که ستم و بی‌عدالتی و تبعیض در آن نباشد و حکومت کردن حق همه باشد! آیا سقراط و افلاطون و ارسطو و ابن سینا و شیخ اشراق و خواجه نصیر و ماکیاوللی و بیکن و اسپینوزا و لاک و میل و کانت و هگل و مارکس و آرنت به فکر بهبود زندگی و سیاست و اقتصاد نبودند؟ آنان به چه می‌اندیشیدند که حتی جان خود را به خطر می‌انداختند؟ به اینکه اگر جامعه و زندگی خوب نباشد «فلسفه» هم نیست. برای بقا و رشد فلسفه به جامعه سالم و ثروتمند نیاز است. اگر جامعه فقیر شود، چنان ‌که ابن خلدون به‌درستی گفته است، اول چیزی که در آن نابود می‌شود علم و فلسفه و فرهنگ است. فلسفه برای بقای خودش هم که شده است، باید اول به فکر بقای جامعه و حل مشکلات آن از راه اندیشه و گفت و گو و تغییر باشد. ما در تاریخ دیدیم که وقتی آزادی و استقلال شهرهای مستقل یونان به دست اسکندر از میان رفت و وقتی مسیحیان در رم به قدرت رسیدند دیگر فلسفه و علم هم نماند. و البته وضع جامعه هم بدون فلسفه بهتر نشد. همین وضع برای جهان اسلام نیز رخ داد. پس باید از فلسفه بخواهیم به ما بگوید که عیب کار در کجاست و چه باید بکنیم تا نظم بهتر، جامعه سالم‌تر و زندگی بهتری داشته باشیم.


Telegram; @fallosafahmshk 



يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / سه شنبه، ۱۶ آذر ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org