چهارشنبه، ۲۷ تير ۱۴۰۳ | 
Wednesday, 17 July 2024 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۱۲۳

۴

۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۶۶۹
درج: دوشنبه، ۲۲ خرداد ۱۴۰۲ | ۱۱:۱۳ ق ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۲ | ۱۱:۲۴ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • نگاهی به یک کتابگزاری: از جسپر گریفین تا مهدی خلجی

شنبه ۸ آوریل ۲۰۲۳/ ۱۹ فروردین ۱۴۰۲ مهدی خلجی نوشته‌ای متعلق به چهار سال پیش خود در تارنمای آسو را در کانال تلگرام‌اش بازنشر کرده بود که از جهاتی برای من جالب توجه بود، چون پیش تر آن را ندیده بودم: «داستان یک شهر؛ ظهور و زوال نخستین دموکراسی تاریخ»، آسو، ۵ آذر ۱۳۹۸. نخستین چیزی که چشم مرا گرفت برابرگذاری «عنایت» برای کلمهٔ انگلیسی ـ فرانسوی “grace” بود، چون حدود سی سال بود که با آن آشنا بودم و می‌دانستم که مترجمان چه ترجمه‌های اشتباهی از آن کرده‌اند و البته این هم یکی از آنها بود، با این تفاوت که این بار مترجمی مفهومی در فلسفه و کلام اسلامی («عنایت») را به یونانیان ۵۰۰ ق م هم نسبت داده بود! بهاءالدین خرمشاهی (باربور، ۱۳۶۲، ۵) و برخی دیگر پیش‌تر آن را در ترجمهٔ مفهوم «لطف» (“grace” یا “favour”) در مسیحیت به کار برده بودند. عبارت‌های آغازین بسیار چشمگیر بود. دیگر مقاله را تا پایان نخواندم گفتم بگردم کتاب مایر را پیدا کنم و ببینم مقصود مایر از “grace” چه بوده است. کتاب مایر قدیمی یا نامشهور بود و نسخه‌ای از آن حتی در «گوگل» هم برای مرور نبود تا بتوان چند صفحه‌ای از آن را خواند. اما در جست و جویم به نقد و معرفی جَسپر گریفین (۲۰۱۹-۱۹۳۷)، استاد فقید ادبیات باستان یونان و روم در دانشگاه آکسفورد، و نویسنده و سرویراستار چند کتاب در زمینهٔ تاریخ باستان، بر این کتاب با عنوان «گهوارهٔ دموکراسی»، در نیویورک تایمز، ۱۱ اکتبر، ۱۹۹۸، برخوردم. با خواندن آن بی‌درنگ شگفت‌زده شدم، چون دیدم که تقریباً آنچه مهدی خلجی در سرلوحهٔ معرفی کتابگزاری خودش در کانال تلگرامی‌اش آورده بود ترجمهٔ یکی دو بند پیوسته از نقد و معرفی این کتاب به قلم او بود. در بازگشت به نوشتهٔ خلجی متوجه شدم که مهدی خلجی در پایان نوشتهٔ خود از کتابگزاری یا مرور و معرفی جَسپر گریفین و انتقادهای او از کتاب مایر یاد کرده است، اما به گونه‌ای که گویی فقط آن را دیده و خوانده است و از آن آگاه است و آنچه تاکنون دربارهٔ کتاب مایر می‌گفته است توصیف و گزارش نظر کارشناسانهٔ خودش از آن کتاب بوده است! شگفتا! او خودش را در تراز کسی همچون گریفین گذاشته بود که گویی او هم نقدی نوشته است و گریفین هم که یکی از همکاران و همتایان اوست نقد دیگری نوشته است و او فقط از آن آگاه است! او نوشته (ترجمه کرده) بود: 

⬅️ در صورت تمایل به خواندن تمامی متن، فایل پی دی اف آن را از جاهای زیر بردارید:

تلگرام: https://t.me/fallosafahmshk/954

آکادمیا:  https://sbu-ir.academia.edu/Sahaka



۰

شماره: ۶۶۸
درج: چهارشنبه، ۱۰ خرداد ۱۴۰۲ | ۳:۵۴ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۲۲ خرداد ۱۴۰۲ | ۱۲:۴۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «لطف» چیست؟ «فیض» چیست؟ «عنایت» چیست؟

«لطف» و «فیض» دو اصطلاح در علم کلام و تصوّف و عرفان نظری و فلسفه در جهان اسلام است که مترجمان فارسی کتاب مقدّس در عصر جدید، و  به پیروی از آنها، استادان دانشگاهی و حوزوی در رشتهٔ علم کلام و دیگر نویسندگان و مترجمان نامتخصص کتاب‌های کلامی و فلسفی در خداشناسی مسیحی، آنها را به یکدیگر آمیخته و با هم اشتباه کرده‌اند، تو گویی این دو به یک معنایند یا حتی مترادف‌اند. اما چنین نیست. «لطف» (“χάρις”/“charis”) اصطلاحی صرفاً خداشناختی در مسیحیت است، و حال آنکه «فیض»  (“άπορροὴ”/“aporrhoe”)، در اصل، اصطلاحی در جهان‌شناسی و هستی‌شناسیِ فلسفی است که از راه ترجمهٔ آثار فلسفهٔ نوافلاطونی به جهان اسلام وارد شده است، و در تصوّف و عرفان نظری نیز جذب شده است و به معنای «بخشش» یا «جود» نیز به کار رفته‌ است. مترجمان فارسی‌زبان و فارسی‌دان کتاب مقدّس در قرن نوزدهم شاید به دلیل همنشینی «لطف» و «فیض» در آثار ادبی و صوفیانهٔ فارسی، و معنای ضمنی «بخشش» و «دهش» در هردو، در ترجمهٔ واژهٔ عبری «خن» یا یونانی “χάρις”/“charis” یا واژهٔ انگلیسی ـ فرانسوی “grace” به «فیض» (“emanation”)  مرتکب اشتباهی ویرانگر شدند و این اشتباه تا امروز در بسیاری از آثار فارسی در خصوص خداشناسی مسیحی، از ترجمه تا تألیف، حاضر است تا جایی که یا برخی همچون داریوش آشوری و دیگران «فیض» را یکی از برابرنهاده‌های “grace” می‌شمارند و می‌آورند، دو واژه‌ای که چنان‌که خواهد آمد، هیچ گونه ارتباط لغوی و ریشه‌شناختی و مفهومی در زبان‌های اروپایی و حتی عربی با یکدیگر ندارند، یا کسانی همچون بهاءالدین خرمشاهی آن را در متنی واحد هم به «عنایت» ترجمه می‌کنند و هم به «لطف»، یا همچون میرشمس‌الدین ادیب سلطانی «قلمرو/پادشاهی لطف» را به «پادشاهی مهر»، یا برخی دیگر، همچون صالح نجفی، این سخن حیرت‌انگیز و یاوه را بر زبان می‌آورند که «... در تئولوژی مسيحی به آن فيض می‌گويند و در سنّت ما لطف خوانده می‌شود» (!؟). اما از همه تأسف‌برانگیزتر این است که کسانی با عنوان دانش‌آموختگان دانشگاهی یا حوزوی در علم کلام در این باره مقالهٔ به اصطلاح علمی ـ پژوهشی نیز می‌نویسند!؟ و کسانی دیگر از همین اهل حوزه این تعبیر نادرست را در برگردان به زبان عربی باز «فیض» ترجمه می‌کنند، بی‌آنکه بدانند یا بخواهند بدانند که خود عرب‌های مسیحی یا غیرمسیحی امروز چه چیزی بدان می‌گویند!؟ در پژوهش زیر بحثی می‌کنم در اینکه «لطف» (“grace”) چیست؟ و «فیض» (“emanation”) چیست؟ و «عنایت» (“providence”) چیست؟ و چرا ترجمهٔ کلمهٔ انگلیسی ـ فرانسوی “grace” یا دیگر برابرنهاده‌های آن در دیگر زبان‌های اروپایی به «فیض» و همچنین برابرنهادهٔ دیگر آن «عنایت» نادرست است و چرا با اینکه «لطف» (“grace”/“favour”) و «فیض» (“emanation”) و «عنایت» (“providence”) هرسه عربی‌اند، مترجمان و نویسندگان و خداشناسان/متکلمان/علمای لاهوت مسیحی امروز عرب در برابر “grace” از کلمهٔ قرآنی «نعمة» استفاده می‌کنند، و نه «لطف» یا «فیض» و «عنایت». در پایان نیز گزارشی می‌دهم از ترجمه‌های «فضل» (“favour”) و «نعمة» (“grace”) در ترجمه‌های فارسی و انگلیسی قرآن و مقایسهٔ کاربرد «لطف» و «فیض» و «عنایت» در دیوان حافظ و تفاوت این مفاهیم در تصوّف و عرفان و علم کلام و فلسفه و زبان عادی.

واژگان کلیدی: لطف، فیض، عنایت، نعمة، فضل، داریوش آشوری، پیروز سیّار، صالح نجفی، حسین واله، محمد حسین طاهری، رضا یعقوبی، بهاءالدین خرمشاهی، میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، مهدی خلجی، افلوطین، قاضی عبدالجبار معتزلی، حافظ، علم کلام، تصوّف، عرفان، فلسفه، ترجمه، نظریهٔ ترجمه 

 در صورت تمایل به خواندن تمامی متن آن را می‌توانید از کانال تلگرام من یا  آکادمیا بردارید. 

تلگرام: https://t.me/fallosafahmshk/946

آکادمیا: https://sbu-ir.academia.edu/Sahaka


۰

شماره: ۶۶۷
درج: چهارشنبه، ۶ ارديبهشت ۱۴۰۲ | ۸:۴۷ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۶ ارديبهشت ۱۴۰۲ | ۹:۰۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • بحث فوکو از ارتباط فاشیسم با استالینیسم: دو برادر

(1) Foucault proposes that the question of power emerges in the wake of fascism and Stalinism, which he treats as both singular but as tied to “a whole series of mechanisms that already existed within social and political systems” (189).  That is, movements now challenge “this overproduction of power that Stalinism and fascism clearly manifested in its stark and monstrous state” (189).  The emphasis on Stalinism and fascism corresponds to the lectures that bookend Society must be Defended a few years prior, where Foucault begins by critiquing “totalitarian” discourses in the form of orthodox Marxism and closes with an analysis of state racism (exemplified by the Nazis) as a form of biopower.  So too, at the beginning of SMD, he refers to some of the same movements – anti-psychiatry, the recovery of “subjugated knowledges” that are the examples in the Tokyo lecture.


۰

شماره: ۶۶۶
درج: دوشنبه، ۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ | ۱۲:۱۱ ق ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ | ۷:۱۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • تفاوت «انتقاد» (criticism) و «نقد» (critique) در زبان انگلیسی

پیشینیان یا قدما کتاب‌هایی داشتند به نام «آداب» که در آن روش‌ها و هنجارها و مفاهیم هر کاری را مطابق با خرد/حکمت و پسند و رسم زمانهٔ خود شرح می‌دادند، از آن جمله بود: «آداب المعلمین و المتعلمین»، در اینکه آموزگاران و دانش‌آموزان چگونه باید رفتار کنند. در اینکه آموزش و یادگیری همچون هر کار دیگری از جمله خوردن و پوشیدن خود نیازمند «آداب» است شکی نیست، اما گویا به برکت «انقلاب اسلامی ایران» و برافتادن هرگونه «آداب» و «رسم و رسومی» ما نه تنها «آداب» تمدن و «رسم و رسوم» قدیم یا سنّت سنجیده و حکیمانهٔ ایرانی – اسلامی در کارها را از یاد برده‌ایم، بلکه «آداب» و «رسم و رسوم» جدید غربی را هم نیاموخته‌ایم و امروز هرچیزی را به نام «نقد» روا می‌شمریم، از جمله دروغ و افترا و تحریف! 


۰

شماره: ۶۶۵
درج: شنبه، ۲ ارديبهشت ۱۴۰۲ | ۱:۱۹ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۲ ارديبهشت ۱۴۰۲ | ۱:۲۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • خوبی «راننده» مهم نیست، خوبی «وسیلۀ نقلیه» مهم است!

وقتی از رابطۀ «راننده» («رهبر») با «وسیلۀ نقلیه» («جامعه») سخن می‌گوییم و به دنبال بهترین راه نظارت بر کار راننده برای تأمین سلامتی سرنشینان و وسیلۀ نقلیه هستیم، «خوبی» و «مهارت» راننده قبل از به دست گرفتن رانندگی «وسیله» اهمیت چندانی ندارد، چرا؟ چون راننده هر مهارتی داشته باشد و هر جوازی هم که به او داده باشند می‌تواند مربوط به گذشته باشد و در مراحل مختلف زندگی تغییر کند. بهترین راننده هم همیشه در بهترین حال نیست: او خسته می‌شود، بیمار می‌شود، پیر می‌شود، دستانش لغوه می‌گیرند، چشمانش ضعیف می‌شوند و حتی سلامت روحی و روانی‌اش را از دست می‌دهد. بنابراین، همواره لازم است بر کار «راننده» نظارت شود. به او اجازه داده نشود بیش از حد معینی در روز رانندگی کند، سلامتش زیر مراقبت باشد و به موقع خود نیز بازنشسته شود. اما آیا همین ملاحظات ساده که دربارۀ تمامی صاحبان حرفه‌ها رعایت می‌شود در خصوص «رهبران» مادام‌العمر کشورها نیز رعایت می‌شود؟ آیا آنها بازنشسته می‌شوند، آیا آنها به دلیل بی‌مبالاتی جریمه یا توقیف می‌شوند؟ آیا کسی سلامت روحی و روانی آنها را زیر نظر دارد، آیا کسی به بی‌کفایتی آنها و برکناری‌شان می‌تواند بیندیشد و آن را بر زبان آورد؟ در یک کلام، آیا هیچ نظارتی بر کار آنها از سوی تمامی افراد جامعه وجود دارد، همچون دیگر حرفه‌ها و مشاغل؟


۰

اول<۱۲۳

۴

۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / چهارشنبه، ۲۷ تير ۱۴۰۳
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9