پل نیومن و حافظ: چارهٔ «دلگی» و «هرزگی» مردان چیست؟ — فلُّ سَفَه
دوشنبه، ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ | 
Sunday, 13 June 2021 | 
شماره: ۵۲۱
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: دوشنبه، ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۰۱ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۴۹ ب ظ
موضوع: عشق

  • پل نیومن و حافظ: چارهٔ «دلگی» و «هرزگی» مردان چیست؟

بچه که بودم از چیزهایی که پدر و مادرم و مادربزرگ و پدربزرگم مرا زیاد دربارهٔ آن نصیحت می‌کردند «دلگی» و «ریزه‌خوری» بود. مقصودشان از «دلگی» و «ریزه‌خوری» این بود که بیرون هله هوله و تنقلات نخور و خودت را با خوردن غذای اصلی در خانه سیر کن. در واقع اصل این بود: غذای خانه بهتر از بیرون است. و انصافاً بهترین غذاهایی که من در عمرم خورده‌ام در خانهٔ پدر و مادرم بوده است و از این حیث هرگز پدر و مادرم چیزی دربارهٔ فرزندان‌شان فروگذار نکرده‌اند. امروز هم هروقت بخواهم از سر ناچاری در بیرون غذا بخورم ترجیح می‌دهم یا چیزی بخورم که نشود در خانه درست کرد، مانند شیشلیک و انواع کباب، یا چیزی بخورم که مانند غذای خانگی باشد (فسنجان و قیمه). سال‌هاست که دیگر ساندویچ نخورده‌ام! باری، بزرگ‌تر که شدم فهمیدم «دلگی» یک معنای دیگر غیر از «پُرخوری» و «شکمبارگی» و «ریزه‌خوری» نیز دارد و آن «چشم‌چرانی» و «هرزگی» و «زنبارگی» است. آدم همان‌طور که ممکن است «شکمباره» شود و به هر چیزی ناخنک بزند و دائم دهانش بجنبد و هیچ وقت «سیر» نشود، ممکن است «زنباره» شود و از هیچ زنی نگذرد و به «سیری‌ناپذیری جنسی» دچار شود! و البته از این «بیماری» هم مانند هر بیماری دیگری می‌باید پرهیز کرد یا آن را «درمان» کرد.

عصر جدید شاید از نظر آزادی‌های جنسی برای بسیاری از افراد در تاریخ بشر بی‌نظیر باشد، دست کم در بخشی از جهان. اما همین آزادی‌های جنسی ظاهراً سبب نشده است که برخی افراد احساس سیری کنند و همان‌طور که چاقی مفرط در بسیاری از جامعه‌ها رو به گسترش است «آزار» و «خشونت» جنسی نیز رو به گسترش است. اکنون نمی‌خواهم به بحث از علل و چرایی این «آزارها»، از نظر خودم بپردازم، می‌گذارم برای وقتی دیگر. اما یک نکته که برای من جالب توجه بوده است این است که اگر ما در عصر ناپایداری روابط عاطفی زندگی می‌کنیم و به قول زیگمونت باومن «عشق» هم «سیال» و «ناپایدار» شده است و «کوتاه مدت» و دیگر کم‌تر کسی می‌تواند به‌طور طولانی با کسی بماند و وفاداری معنای کهن خود را از دست داده است، چگونه برخی افراد هنوز می‌توانند یا در گذشته توانسته‌اند به یک تن چنین وفادار بمانند، با اینکه دست و بال‌شان بسته نبوده است و مجبور به ماندن یا وفاداری نبوده‌اند؟

پل نیومن، که یکی از جذاب‌ترین مردان هالیوود در نیمهٔ دوم قرن بیستم بود، پس از چند سال آشنایی‌ با یکی از هنرپیشگان زن هالیوود جوآن وودوارد ازدواج ۹ ساله‌اش با همسر اولش را به خاطر او به هم زد و با داشتن سه فرزند از او جدا شد و تا هنگام مرگش بیش از پنجاه سال با این زن دوم زندگی کرد. وقتی سال‌ها بعد خبرنگار «پلی بوی» (مجلهٔ معروف زنبارگان) از او پرسید که چطور توانسته است این همه سال به زنش وفادار بماند و با کسی دیگر روی هم نریزد یا «دلگی» نکند، پاسخ داد: «وقتی در خانه استیک دارم، چرا باید در بیرون همبرگر بخورم!» این گفتهٔ پل نیومن مدت‌هاست که در هالیوود، و جهان، ضرب‌المثل وفاداری شده است. در اینکه آیا پل نیومن در این گفتهٔ خود صادق بوده است یا خالی بسته است برخی شک کرده‌آند. حتی کسی به نام شاون لوی کتابی (۲۰۰۹) دربارهٔ زندگی پل نیومن منتشر کرده است و او را برخلاف ادعایش زنباره و الکلی توصیف کرده است. و البته ناقدانی ادعاهای این زندگی‌نامه‌نویس و منتقد فیلم را بی‌پایه و اساس نامیده و کتاب او را ناشی از داشتن دشمنی دیرینه با نیومن دانسته‌اند. باری اکنون مسأله صداقت یا بی‌صداقتی نیومن مطرح نیست. در سخن نیومن چیزی هست که آن را می‌توان به چالش کشید: آدم اگر هر شب «استیک» (یا به ذائقهٔ خودمان: چلو کباب) بخورد بعد از یکی دو هفته از هرچه «استیک» یا «چلو کباب» است بیزار می‌شود! «زوربای یونانی» نیکوس کازنتزاکیس می‌گفت هر وقت می‌خواست از چیزی بدش بیاید آن‌قدر از آن می‌خورد تا به تهوع دچار شود. آن وقت از آن بیزار می‌شد و دیگر هرگز به سراِغ آن نمی‌رفت. او یک بار با گیلاس این کار را کرد، چون خیلی گیلاس دوست داشت. آن‌قدر خورد که دیگر از آن زده شد. این سخنی است که بسیاری از مردان تنوع‌طلب نیز بر زبان می‌آورند و پُربیراه نیز نمی‌گویند. امیال تنوع می‌طلبند و آدم بدون تنوع به ملال و دلزدگی دچار می‌شود. پس چاره چیست؟ چاره عشق است. «رابطهٔ جنسی» («سکس») تنوع‌طلب است، اما عشق فردگرا و انحصاری است. هیچ چیز جای عشق را نمی‌گیرد، مادام که پایدار بماند. اکنون برویم سراغ حافظ که همین مضمون پل نیومن را با کلماتی بیان کرده است که دست کم مانند «غذا» نمی‌توان بر آن خرده گرفت.

حافظ هم در خانه «استیک» خودش را دارد. اما آن را «سرو» (کنایه از بلندی قد، یا به تعبیر رایج در ادب فارسی «بالابلندان». معلوم است که بلندی قد در مقام معیار زیبایی از قدیم مرسوم بوده است و مفهومی صادراتی از غرب جدید نیست!) و «بُت» (کنایه از زن بسیار زیبا) می‌نامد.

مرا در خانه سروی هست کاندر سایهٔ قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند
بحمد الله و المنة بتی لشکرشکن دارم
 

حافظ در این ابیات ظاهرا همچون نیومن دل در خانه («سرو» و «بت») دارد و غذای (خوبرویان) بیرون نمی‌تواند چندان تأثیری در دل او بگذارد. و باز آشکار است که پایداری تأثیر «زیبایی» (جمال) و «حُسن» مسلماً بسیار بیش‌تر از «غذا»ست و به همین دلیل به این زودی‌‌ها آدم از آن دلزده و بیزار نمی‌شود. «بت‌پرست» نیز همچون هر مؤمنی به‌آسانی دست از ایمان خویش نمی‌کشد. اما البته دست کشیدن از «غذا» آسان است. با این همه، حافظ در جایی دیگر آشکار می‌کند که خاطرش از وسوسه آکنده است و باید به خود اندرز دهد که:

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود
دلا مباش چنین هرزه‌گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
 

باری، واقعیت زندگی پل نیومن یا حافظ هرچه باشد، چیزهایی هست که به این زودی‌ها از زندگی بشر جدا نمی‌شود. «عشق» و «وفا» شاید یکی دو تا از آنها باشند که گرچه در دوران افول آنها به سر می‌بریم، شاید در آینده‌ای نه چندان دور رستاخیزی دوباره داشته باشند، وقتی که از خوردن غذاهای بیرون زده شده باشیم و دوباره هوای غذای خانگی کنیم.



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=521
مشاهده [ ۱۸۲ ] :: دنبالک [ ۰ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / دوشنبه، ۲۴ خرداد ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9