سه شنبه، ۱۸ مرداد ۱۴۰۱ | 
Monday, 8 August 2022 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۱۲

۳

۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۵۹۹
درج: يكشنبه، ۱۹ تير ۱۴۰۱ | ۵:۱۲ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۱۹ تير ۱۴۰۱ | ۵:۱۴ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

«بایزید بسطامی گفت که حق سبحانه و تعالی فرد است او را به تفرید باید جُستن. تو او را به مداد و کاغذ جویی کی یابی؟»

محمد بن منور ميهنی، اسرارالتوحيد فی مقامات الشيخ ابی‌سعيد، مقدمه و تصحيح و تعليقات از محمدرضا شفيعی کدکنی ، انتشارات آگاه، چ ۲، ۱۳۶۷، ج ۱، ص ۲۴۳.

  • خدای ابراهیم، خدای فرد، خدای فردا

ظهور ابراهیم  در هزارهٔ سوم پیش از میلاد، چه واقعیت باشد و چه افسانه، رخدادی بی‌همتا در تاریخ جهان است. داستان بودن در آنچه در طی این چهارهزار و سیصد سال اتفاق افتاده است تغییری پدید نمی‌آورد. داستانی که «ملت‌ها» و «امت‌ها»یی را می‌آفریند که پیش از آن نبودند. او «خدای کهن» را برمی‌اندازد، و «خدایی نو» می‌پرستد. بنا به روایات، در کلده و سومر (عراق کنونی) چشم به جهان می‌گشاید و از آنجا رانده می‌شود، در کنعان (کرانهٔ باختری اردن و فلسطین) چشم از جهان فرو می‌بندد. او جهان را تغییر می‌دهد، اما نه به یک باره. تا آخرین پیامبری که خود را فرستادهٔ خدای او و از نسل او معرفی می‌کند چیزی حدود ۳ هزار سال ‌گذشت. سه دین یهودیت و مسیحت و اسلام خود را از او و از خدای او می‌دانند. خدای او رسمی نو بنیان می‌گذارد. به قربانی کردن «انسان» پایان می‌دهد و «حیوانی بی‌آزار» را به جای آن می‌نشاند. ابراهیم خدایی را می‌پرستد که خدای «پدران» نیست، بلکه خدای «پسران» است. خدای او خدای «قوم» و «قبیله» و خدای «دولت» یا «نظام» و خدای «کاهن» و «کشیش» و «آخوند» و خدای هیچ «جماعت» یا «حزب» و «نهاد»ی نیست، بلکه خدای «فرد» است. خدایی مشهود در طبیعت نیست. او پشت طبیعت است و طبیعت آیات اوست. ابراهیم «پدیدارشناس» و «نشانه‌شناس» است. ابراهیم از طبیعت قداست‌زدایی می‌کند. او در عصر خود «سکولار» است و به «سکولاریزاسیون» دین سنتی دست می‌زند. خدایی فرد و یکتا و یگانه که تنها فردی تک و تنها می‌تواند در تنهایی با او سخن بگوید. خدای او از «عادت» یا «سنّت» به او نرسیده است و به «گذشته» تعلق ندارد، وجود چنین خدایی را کسی تاکنون به او «تعلیم» نداده است، هیچ پدر و مادری یا هیچ آموزگاری. با این همه، او می‌داند که در این جهان تنها نیست. او چیزی بهتر از آن یافته است که قوم و قبیله یا پدر و مادر یا آموزگارانش می‌توانستند به او بیاموزند.  


۰

شماره: ۵۹۸
درج: سه شنبه، ۱۴ تير ۱۴۰۱ | ۶:۲۲ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۱۴ تير ۱۴۰۱ | ۶:۲۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • آیا اسلام «دین شمشیر» یا «دین زور» است؟ پرسش‌هایی دربارهٔ دین و سلطه

یکی ازپرسش‌های بسیار مهم و اساسی در خصوص تاریخ اسلام، چه برای مسلمانان آزاداندیش و مترقی و چه برای مورخان و اسلام‌شناسان و شرق‌شناسان و چه برای پیروان ادیان دیگر و بی‌دینان و بی‌خدایان و بی‌ایمانان، این است که گسترش اسلام در میان جوامع دیگر، و حتی در میان خود عرب‌ها، تا چه اندازه مرهون پذیرش «تعالیم» آن از روی «رضایت» و «خواست» مردمان بوده است: مسلمانان گروهی اندک در مکه به شمار می‌رفتند! اگر محمد [ص] از مکه بیرون نمی‌رفت و با قبایل دیگر متحد نمی‌شد و از بیرون مکه به آن نمی‌تاخت و مسلمانان پیروز نمی‌شدند و شکست می‌خوردند چه بر سر «دین محمد» می‌آمد؟  بنابراین، این پرسش همواره مطرح است که گسترش اسلام تا چه اندازه ناشی از «حکومت زور» یا «فتح» و «پیروزی» (تغلب) بوده است؟ این امر البته تنها به اسلام نیز منحصر نیست. آیا اسلام یا مسیحیت یا یهودیت در صورتی که به قدرت و سلطه و زور«دولت» دست نمی‌یافتند هرگز می‌توانستند دین‌‌هایی فراگیر باشند؟ این امر در خصوص مذاهب همهٔ ادیان و دیگر آیین‌های حکمی، از جمله، آیین بودا و آیین زرتشت و حکمت کنفوسیوس، و حتی فلسفه‌ها و ایدئولوژی‌ها نیز صادق است. هیچ دین یا مذهب یا حکمت و فلسفه‌ای بدون داشتن سرزمین و قدرتی که از او حمایت کند باقی نمی‌ماند: گذشته از ادبان و مذاهب و حکمت‌های باستانی، از میان فلسفه‌ها، رواقی‌گری، در چهان باستان، و لیبرالیسم و مارکسیسم، در جهان جدید، مصادیق بارز نسبت میان اندیشه و قدرت یا سلطه‌اند. قدرت نه تنها برای بقای هراندیشه‌ای، از جمله، دین و حکمت و فلسفه و علم، ضروری است بلکه برای گسترش واقبال مردمان به آن نیز. إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ، وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا. این سخنی حق است. بدون پیروزی حتی خدا هم شکست می‌خورد و فراموش می‌شود!   


۰

شماره: ۵۹۷
درج: شنبه، ۴ تير ۱۴۰۱ | ۷:۵۴ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۴ تير ۱۴۰۱ | ۷:۵۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • مثل هیچ کسی نبود!

دیشب و امروز دوبار نشستم و فیلم مستند «ستارهٔ دنباله‌دار»، ساختهٔ محمود بهرازنیا، را دربارهٔ زندگی و کار سهراب شهید ثالث (۱۳۲۳-۱۳۷۷)، از «آپارات» بی بی سی، دیدم. تعجب نکردم از اینکه دیدم «سهراب» بی هیچ تردیدی خودش بود: خود خود خودش. مانند فیلم‌هایش ساده، معصوم، مظلوم، کم‌ادعا، کم حرف، سرد و غمگین ولی ژرف، سنگین و آهنین. تاوان نبوغ داشتن گاهی چه سنگین است و دردناک. کارهایش یکه و بی‌همتا بود، و باورنکردنی. استادش که بود؟ از چه کسی تإثیر پذیرفته بود؟ یاسوجیرو اوزو؟ ورنر راینر فاسبیندر؟ ورنر هرتسوک؟ اکسپرسیونیست‌های آلمانی فیلم‌های سیاه و سفید و صامت؟ شاید درآینده کسانی بکوشند ردّی از آثار او را در تاریخ پیش از خودش بیابند. اما اکنون کسانی هستند که رد کارهایشان به او می‌رسد. اما همهٔ اینها مهم نیست.

مهم این است که دیدن فیلم‌های او ترا برمی‌آشفت. وظیفهٔ دشوار انسان بودن بر دوشت سنگینی می‌کرد. و شاید عزم خود را جزم می‌کردی که از این زندگی غمبار آدمیانی که شاید خود یکی از آنان نباشی به آسانی نگذری، چون دست کم آن‌قدر از بخت بهره داشته‌ای که به سینمایی بروی تا فیلمی از او را ببینی، بختی که شاید هیچ‌یک از شخصیت‌های فیلم‌های او نداشتند، مردمان محروم، حاشیه‌ای، غریب، بی‌نام و نشان، فراموش‌شده. جوانی خوش‌قیافه، خوش لباس، تحصیل‌کرده عزم جزم کرده بود که صادقانه صدا و سیمای آنان را به جهانیان بنمایاند. جوانی که تا آخر عمر همچون دانشجویی شهرستانی در شهرهایی بزرگ و پُرزرق و برق خانه به دوش زیست، از زندگی کامی نگرفت، تنها، فروتن و بی‌ادعا به آنانی خدمت کرد که تنهایان و ناکامان همیشگی زمین بوده‌اند. او «یوتوپیا» یا «ناکجاآبادی» را به ما نشان داد که ما همواره از دیدن آن گریزان بوده‌ایم. «ناکجاآبادی» که همین بیخ گوش ماست. «ناکجاآبادی» که اکنون خوب می‌دانیم چگونه پدید می‌آید، و چگونه اداره می‌شود، و پااندازهای آن چه کسانی هستند. بی‌گمان، «شهید» (گواه) عصر خودش بود به راستی و شایستگی. یادش زنده و گرامی.   


۰

شماره: ۵۹۶
درج: چهارشنبه، ۱ تير ۱۴۰۱ | ۱۲:۵۵ ق ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۱ تير ۱۴۰۱ | ۱:۰۰ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «دنباله‌رو» یا «همرنگ جماعت»

یکی دو روز پیش ژان لویی ترنتینیان (۱۹۳۰-۲۰۲۲) بازیگر توانای سینمای فرانسه در ۹۱ سالگی درگذشت. شاید اکنون یکی دو فیلم را با بازی او بیش‌تر به خاطر نداشته باشم، هرچند برخی از فیلم‌های مشهور دیگر او را دیده‌آم: از جمله: «و خدا زن را آفرید» (۱۹۵۶) و «زد» (۱۹۶۸) و «بیابان تاتارها» (۱۹۷۶) و سه رنگ: سرخ (۱۹۹۴). اما آنچه اکنون از او به خاطر دارم کافی است تا درباره‌اش بنویسم و از او به نیکی یاد کنم.


۰

شماره: ۵۹۵
درج: پنجشنبه، ۲۶ خرداد ۱۴۰۱ | ۵:۳۷ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۶ خرداد ۱۴۰۱ | ۵:۳۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • شاهنشاهی: «ستون هویت» یا «میراث شوم»؟

هویت تاریخی سرزمین بزرگ پارس یا ایران را از آغاز تا امروز چه چیزی ساخته است؟ ــــ دین، مذهب، زبان، قومیت، دولت، شاهنشاهی؟ دین و مذهب و زبان و قومیت و دولت سرزمینی که ما در آن چشم به جهان گشود‌ه‌ایم در طی هزاران سال دستخوش دگرگونی بسیار شده است، اما در طی تمامی این دگرگونی‌ها تنها جزء ثابت هویت تاریخی ما «پادشاهی» و «شاهنشاهی» بوده است، نظامی سیاسی که هر دولت یا سلسله و دودمانی را با «اصول» و «سنّت» خود منطبق کرده است و به کشوری به نام «پارس» یا «ایران»، با اقوام گوناگون و گستردگی سرزمینی و پیشینه‌های زبانی و فرهنگی و دینی و مذهبی متفاوت یگانگی و یکپارچگی بخشیده است، و حتی آن‌گاه که تازیان و کوچ‌نشینان و قبایل بدوی و غارتگر «ترک» و «مغول» بدان تاختند، باز سر از گور برداشت و به تازیان ناآشنا با نظام مدنی و سیاسی و سلطهٔ «دولت» آیین کشورداری و سیاست آموخت و «خلافت» را به «سلطنت» دگرگون کرد تا جهانی را که فتح کرده است «اداره» کند و با «خانان» ترک و تاتار و دیگر مهاجمان نیز همین کرد


۰

اول<۱۲

۳

۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / سه شنبه، ۱۸ مرداد ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9