جمعه، ۱ بهمن ۱۴۰۰ | 
Thursday, 20 January 2022 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۵۷۵
درج: پنجشنبه، ۲۳ دی ۱۴۰۰ | ۳:۳۸ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۳ دی ۱۴۰۰ | ۳:۴۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «پیامبری», «ایمان» و «عقل»

از آقای مهندس عبدالعلی بازرگان، در مقام قرآن‌شناس، مطلبی در تارنمای «زیتون» منتشر شده است دربارهٔ «پدیدهٔ پبامبری» و انکار قرآن در مقام کلام خداوند، که حاوی استدلالی نادرست است، و تا آنجا که من از ایشان شنیده‌ام و خوانده‌ام آن را بارها تکرار کرده‌اند، و کسی هم ظاهراً به ایشان پاسخ نداده است، و آن استدلال این است که اگر کسی مدعی شود که خدا «پیامبری» نفرستاده است و یا قرآن «کلام» خدا نیست، پس نسبت «دروغگویی» به «پیامبران» داده است! چنین استدلالی از بُن نادرست است. کسی می‌تواند «به‌راستی» ادعا کند که فرستادهٔ خداست، اما در واقع خدا او را نفرستاده باشد و او «دروغ» هم نگفته باشد! چگونه ممکن است؟

اگر کسی مدعی شود که خدا پیامبری نفرستاده است، یا خدا با «بشر» سخن نمی‌گوید و هیچ «کلام»ی نمی‌تواند به معنایی «الهی» یا «از جانب خدا» باشد، آیا این بدان معناست که او پیامبران را «دروغگو» شمرده است یا اصلاً به «خدا» باور ندارد؟ خیر. شاید برخی کسان همچون محمد بن زکریای رازی چنین ادعایی بکنند یا کرده باشند. اما ضرورتاً و از نظر منطقی از چنین انکاری نه انتساب دروغگویی به «پیامبران» لازم می‌آید و نه انکار «خدا». به چه دلیل؟ 


۰

شماره: ۵۷۴
درج: سه شنبه، ۲۱ دی ۱۴۰۰ | ۷:۳۵ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۲۱ دی ۱۴۰۰ | ۷:۳۶ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • انواع مختلف قتل

قتل انواع گوناگون دارد. می‌شود با چاقو شکم کسی را پاره کرد يا نانش را بريد يا بيماريش را علاج نکرد. می‌توان کسی را در دخمه‌ای جا داد و يا تا حد مرگ به کار کشيد. ممکن است کسانی را هم به خودکشی مجبور کنند يا به جنگ بفرستند و از اين قبيل. فقط بعضی از اين نوع قتل‌ها در کشور ما ممنوع است. (ص ۴٣) 

برتولت برشت، انديشه‌های متی، ترجمهٔ بهرام حبيبی 

 

Telegram: @fallosafahmshk

۰

شماره: ۵۷۳
درج: دوشنبه، ۲۰ دی ۱۴۰۰ | ۴:۱۵ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۲ دی ۱۴۰۰ | ۹:۵۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • دیگر نیست و هنوز نیست

هقتهٔ پیش شهرکتاب برنامه‌ای به مناسبت اننتشار ترجمهٔ فارسی رمان «خوابگردها»، نوشتهٔ هرمان بروخ، نویسندهٔ اتریشی برگزار کرد که در آن سخنرانان دانشمند و محترمی سخن گفتند. به همین مناسبت یادم آمد که سال‌ها پیش نوشته‌ای از هانا آرنت را در معرفی «مرگ ویرژیل» با شرحی دربارهٔ زندگی و کار هرمان بروخ منتشر کرده بودم، که به گمانم نخستین بار بود که چیزی دربارهٔ او در ایران گفته می‌شد. ابتدا به تارنمای خودم رجوع کردم دیدم چنین چیزی منتشر نکرده‌ام؟ در بایگانی‌های رایانه به جست و جو پرداختم چیزی نیافتم. بعد رفتم سراغ «کتابخانهٔ ملی» چیزی نیافتم! بعد در گوگل جست و جو کردم، دیدم در تارنمای خودم، در بخش کارنامه، و در «ایران‌نمایه» متعلق به وزارت ارشاد نامی از آن هست. آمدم دوباره رایانه را گشتم و سرانجام پیدایش کردم. آری، ده سال پیش در شهریورماه نوشته‌ای از هانا آرنت را با نام «دیگر نیست و هنوز نیست» دربارهٔ رمان «مرگ ویرژیل» اثر هرمان بروخ در «شهروند امروز»، شمارهٔ ۱۱، ۱۹ شهریور، منتشر کرده بودم. اما نمی‌دانم به چه دلیل آن را بعد در تارنمای خودم نگذاشته بودم؟ بررسی که کردم دیدم یکی دو سالی چیزی منتشر نکرده بودم؟ یا تارنمایم در آن سال‌ها از کارافتاده بوده است یا خودم! شاید قبض و بسطی بوده است! اما دربارهٔ «کتابخانهٔ ملی جمهوری اسلامی ایران» و اعتبار اسنادش برای کارهای پژوهشی باید در فرصتی مناسب با شواهد و ادله چیزی بنویسم. این تنها باری نیست که من با فقدان اطلاعات یا اطلاعات مخدوش رو به رو می‌شوم. به هر حال، خدا را شکر که اگر اطلاعات کتابخانهٔ ملی مخدوش یا محذوف است، دست کم هنوز اندکی اینترنت داریم! 


هرمان بروخ و مرگ ویرژیل 

در زیر نوشته‌ای از هانا آرنت در معرّفی رُمان مرگ ویرژیل به قلم هرمان بروخ را می‌خوانید. این معرّفی نامعمولی برای کتاب به صورتی است که ما معمولاً می‌شناسیم. این معرّفی بیش‌تر آن بخش از تاریخ فکری و ادبی و فرهنگی اروپا را برای ما شرح می‌دهد که ما هنوز نمی‌شناسیم، اگر اصلاً میلی به شناخت آن داشته باشیم. از آنجا که هرمان بروخ برای عموم خوانندگان در ایران شناخته نیست، او و اثری از او را که هانا آرنت به زیبایی و اندیشمندانه اما نه به شیوۀ سادۀ زندگینامه‌ای معرفی کرده است به اجمال و به شیوۀ معمول به خوانندگان معرفی می‌کنم. 

  متن کامل این نوشته را می‌توانید از اینجا بردارید.

Telegram: @fallosafahmshk

 


۰

شماره: ۵۷۲
درج: جمعه، ۱۷ دی ۱۴۰۰ | ۴:۴۸ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۱۷ دی ۱۴۰۰ | ۴:۵۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • قرآن، «مستضعفین» و «ایمان بد» سارتر

انقلاب‌ها و دگرگونی‌های فکری بشری، چه در دین و چه در عرفان و چه در هنر و چه در حکمت و فلسفه و علم و اخلاق و سیاست، با زبان و واژگان و مفاهیمی شناخته و متمایز می‌شوند که پدید می‌آورند. قرآن نیز از این حیث استثنا نیست و دستگاهی مفهومی با واژگانی نیرومند می‌آفریند که می‌توانند «زبان» و «واژگان» دینی پیش و پس از «پیدایش اسلام» را متمایز کنند. این واژگان و مفاهیم می‌توانند «تأثیرگذار» و «دوران‌ساز» و «دگرگونی‌آفرین» باشند، یا «بد» فهمیده شوند، یا «تحریف» شوند و به کار برقراری «زور» و «سلطه» و «فریب» و «ستم» درآیند. وظیفهٔ جویندگان «دانش» و «راستی» این است که به «روشنگری» و «تحلیل مفهومی» هرچه بیش‌تر این واژگان و مفاهیم بکوشند و نشان دهند: ۱) این واژگان و مفاهیم در چه زمانه و زمینه‌ای پدید آمدند ، ۲) چه تفاوتی با «گذشته» داشتند، ۳) به چه مقاصدی خدمت کردند، ۴) چگونه بعدها فهمیده شدند، ۵) چگونه «کژ و کوژ» یا «تحریف» شدند و به کار برقراری «زور» و «سلطه» و «فریب» و «ستم» درآمدند، اگر خود از آغاز در خدمت چنین مقاصدی نبودند.


۰

شماره: ۵۷۱
درج: چهارشنبه، ۱۵ دی ۱۴۰۰ | ۲:۳۹ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۱۵ دی ۱۴۰۰ | ۲:۳۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • چرا «مستضعفین» و نه «مؤمنین»؟

چرا خدا می‌گوید که اراده کرده است «آنان که در زمین (یا در آن سرزمین؟) به ضعف کشیده شده بودند» (الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ) «پبشوایان» (ائمة) و «وارثان» (وارثین) زمبن شوند؟ چرا نگفته است: «مؤمنین»؟ چرا نگفته است: «متّقین»؟ چرا نگفته است: «صالحین»؟ چرا نگفته است: «مصلحین»؟ به‌راستی چرا گفته است: «الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ»؟ «مستضعفین» یا «کسانی که به ضعف کشیده شده بودند» چه خصوصیت دینی یا برتری اخلاقی دارند که «مؤمنین» و «متّقین» و «صالحین» و «مصلحین» ندارند و می‌توانند «پیشوا» و «وارث» باشند؟ آیا اصلاً می‌توان گفت که «مستضعفین» دینی خاص دارند یا این واژه اصلاً به صفت دینی یا اخلاقی محمودی اشاره دارد؟ یا نه، این واژه تنها دلالتی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دارد و بس! «مستضعف» فقط و فقط «مستضعف» است، چون به بیگاری واداشته شده و «ضعیف» نگاه داشته شده است! تنها چیزی که به او «حق» می‌دهد «وارث» زمین شود این است که او از داشتن حق «برابر» با دیگران در جامعه‌ای پاره پاره و طبقه طبقه محروم بوده است. 


۰

اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / جمعه، ۱ بهمن ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9