يكشنبه، ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ | 
Saturday, 31 July 2021 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۵

۶

۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه


شماره: ۵۱۷
درج: چهارشنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ | ۸:۲۱ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ | ۸:۳۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • چاپ جدید «فلسفهٔ اروپایی»

چاپ جدید «فلسفهٔ اروپایی»، شامل آخرین بازنگری‌‌ها و حاشیه‌های من بر این کتاب، منتشر شده است. دوستانی که علاقه‌مند باشند می‌توانند آن را از تارنمای ناشر یا هرجای دیگری که مایل باشند تهیه کنند. صفحاتی از کتاب را در اینجا می‌توانید ملاحظه کنید.

 


۰

شماره: ۵۱۶
درج: دوشنبه، ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۱:۱۶ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۱:۱۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • زبان خانهٔ «وجود» است یا «هستی»؟

یکی از مهملاتی که برخی از مترجمان ایرانی هایدگر و مقلدان بی‌اندیشهٔ آنان بر زبان می‌رانند و اینجا و آنجا می‌نویسند این جملهٔ اوست که «زبان خانهٔ وجود» است. اگر کلمه‌ای یا جمله‌ای باشد که بتوان با آن ثابت کرد شخص آثار هایدگر را نخوانده است و تنها چیزی جایی دیده است و همین طور مقلدانه و نیندیشیده لقلقهٔ زبان کرده است، و زبان را هم آن طور که هایدگر می‌گوید نمی‌شناسد همین جمله است، اما چرا این جمله مهمل است؟ به این دلیل که فعل و مصدر «وجود»، چه در عربی (وجد و مشتقات آن) و چه در لاتینی (existere) و چه در زبان‌های اروپایی امروز (exist)، هیچ نقش بنیادی در شکل‌گیری زبان ما ندارد. ما می‌توانیم کتابی بنویسیم بدون اینکه حتی یک بار از کلمهٔ «وجود» استفاده کنیم،چنان‌که در قرآن هرگز از این کلمه استفاده نشده است (البته از «وجد» به معنای «یافتن» استفاده شده است)، و همین طور در «شاهنامهٔ» فردوسی، و بنابراین ما می‌توانیم بدون این فعل («وجود») همچنان زبان داشته باشیم. اما بدون «است/هست» و مصدرهای آن «استن»/«هستن» و «بودن» و زمان‌های سه‌گانهٔ آن «هست» و «بود» و «باش» (کسانی که نام کتاب هایدگر را وجود و زمان ترجمه می‌کنند، یا می‌گویند توجه ندارند که «وجود» ارتباطی با زمان ندارد) هرگز، چون ما حتی قادر به بیان یک جمله یا فهم هیچ چیز نیستیم. ما از فعل و مصدر «هستن» و «بودن» است که زبان و زمان‌ها را داریم. پس وقتی می‌گوییم : «زبان خانهٔ هستی» است، یک معنای آن این است که ما به دلیل این فعل است که زبان داریم و قادر به فهم و بیان هرچیزی هستیم و بنابراین اگر چیزی را با «است» و «هست» و صورت‌های مختلف زمانی آن به هم نبندیم هیچ چیزی برای بیان کردن یا فهمیدن نداریم. زبان ما با این فعل گره خورده است. از همین روست که هایدگر تعجب می‌کند که اقوامی که این فعل در زبان‌شان نیست چگونه می‌توانند فلسفهٔ یونانی یا اروپایی را بفهمند؟ چون فلسفه با زبان سرشته شده است. از همین روی هر زبانی فلسفه‌ای دارد خاص خود و هیچ فلسفه‌ای را نمی‌توان فهمید، مگر نخست زبان آن را بفهمیم. فلسفه یونانی است و زبان فلسفه یونانی. اقوامی می‌توانند فلسفهٔ یونانی را بفهمند که زبان‌شان به زبان یونانی نزدیک باشد. هایدگر مدعی بود زبان آلمانی به زبان یونانی نزدیک است. اما هایدگر اگر زبان دری پارسی می‌دانست می‌فهمید که زبان پارسی از هر زبان دیگری به یونانی نزدیک‌تر است. دربارهٔ تفاوت «هستی» و «وجود» بیش از اینها می‌توان سخن گفت و گفته‌اند. اما در این دم برای آن که بخواهد آغاز به فهمیدن کند همین کافی است (همین متن را ملاحظه کنید ببنید آیا من نیازی داشتم از کلمهٔ «وجود» برای بیان مقصودم استفاده کنم؟ یا یک جمله بگویم که به «وجود» نیازی باشد؟).


۰

شماره: ۵۱۵
درج: پنجشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ | ۸:۵۶ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ | ۸:۵۶ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • وجودگرایی

 به مناسبت انتشار ویراست دوم فلسفهٔ وجودی، هرمس، ۱۳ اسفند ۱۳۹۹.

 «وجودگرایی» یا «اگزیستانسیالیسم» عنوانی بود که سارتر برای فلسفۀ خودش برگزید، اما این عنوانی بود که هیچکس از کسانی که فلسفه‌شان شباهتی با مضامین «وجودی» دارد راضی به پذیرفتن آن نشد. مفهوم «وجود» و «وجودی» به معنای جدید را سورن کییرکگور، متفکّر دینی دانمارکی، در نیمۀ اول قرن نوزدهم متداول کرد و هایدگر شاهکار خود «هستی و زمان» را در دهۀ سوم آعاز قرن بیستم به تحلیل پدیدارشناختی و وجودی موجودی اختصاص داد که او را با نامی هستیشناختی «دازاین» یا «هستیگشا» مینامید. هایدگر پیشگام در ارائۀ «هستیشناسی وجودی» به قصد رسیدن به «هستی» بود. با این همه، آن که تا سه دهه بعد از جنگ جهانی دوم میداندار کلّ عرصۀ «فلسفۀ وجودی» با نام «وجودگرایی» بود کسی جز ژان‌پل سارتر نبود و همین عنوان بود که بر جای «فلسفۀ وجودی» و دیگر عنوانهای مشابه همچون «فلسفۀ وجود» و «فلسفۀ هستی» نشست.

جان مککواری، خداشناس و فیلسوف برجستۀ اسکاتلندی، در این کتاب میکوشد با بحثی موضوعی از مهمترین مضامینی که «وجودگرایی» را شکل میدهند، از کی‌یرکگور تا نیچه و داستایفسکی و هایدگر و سارتر و کامو و مرلوپونتی، و حتی سقراط و آگوستین، و نیز اسطوره و دین و عرفان گنوسی، نشان دهد که ریشههای اندیشۀ «وجودی» را تا کجا میتوان در تاریخ بشر پی گرفت و مضامینی مانند «دلشوره» و «مرگ» و «خود» و «زندگی اصیل» چگونه در این فلسفهها بحث شده‌اند. اما، بحث او به همین جا پایان نمی‌یابد، او پس از پی گرفتن تأثیرات وجودگرایی در اخلاق و هنر و روانشناسی و خداشناسی و تعلیم و تربیت در قرن بیستم به ارزیابی انتقادی این فلسفه و نتایج خوب و بد و خواسته یا ناخواستۀ آن نیز می‌پردازد.

صفحاتی از کتاب را ببینید.


۰

شماره: ۵۱۴
درج: پنجشنبه، ۴ دی ۱۳۹۹ | ۷:۴۷ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۴ دی ۱۳۹۹ | ۹:۱۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «شب» زیباتر است یا «روز»؟: دیدگاه متقدّمان و متأخران

شایان توجه برای دنبال‌کنندگان: کانال تلگرام من از fallosafah@ به fallosafahmshk@ تغییر کرده است.

 

از جمله چیزهایی که می‌توان تفاوت دیدگاه‌های «قدیم» (old) و «جدید» (modern) یا قدما/متقدّمان (ancients) و متأخران (moderns) را دربارهٔ آن به‌طور بارز و آشکار دید مفهوم «شب» است. این تفاوت را ما می‌توانیم در تفاوت دیدگاه سنتی با دیگاه هگل دربارهٔ «شب» ببینیم. ابتدا ببینیم ما معمولاً در سنّت ادبی و دینی خودمان «شب» و «تاریکی» را چگونه می‌فهمیده‌ایم و سپس ببینیم هگل، فیلسوفی که او را نخستین کسی گفته‌اند که به‌طور جدّی و عمیق دربارهٔ تفاوت جهان‌های قدیم و جدید اندیشیده‌ است و او را می‌توان به‌راستی «فیلسوف تجدّد یا نوبودگی (modernity)» نامید، چه سخنی دربارهٔ «شب» دارد.


۰

شماره: ۵۱۳
درج: يكشنبه، ۳۰ آذر ۱۳۹۹ | ۴:۴۸ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۴ دی ۱۳۹۹ | ۹:۲۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • چند این شب و خاموشی!

شایان توجه برای دنبال‌کنندگان: کانال تلگرام من از fallosafah@ به fallosafahmshk@ تغییر کرده است.

 

«شب» زیباتر است یا «روز»؟ پاسخ هرکس بدین پرسش می‌تواند گویای نگرشی باشد که او به جهان «طبیعت» دارد. پاسخ هگل به این پرسش را در یکی دو نوبت بعد خواهم گفت، پاسخی که البته مبنای مابعدطبیعی «جهان جدید» را می‌گذارد و تفاوت «عصر جدید» و «عصر قدیم» را به‌روشنی مشخص می‌کند و شرح می‌دهد. اما «شب» تا آنجا که به جهان زندگی تاریخی و هرروزی ما در اینجا و اکنون مربوط می‌شود، همواره «استعاره»ای بوده است برای «ستم» و «زور» و «بیداد» که «خاموشی» همزاد آن بوده است. «شب»، به‌طور طبیعی، زیباست اگر «خوابیده» باشی و «آرامش» و «سکوت» خوابت را برنیاشوبد. اما اگر «بیدار» و «تنها» باشی، «سکوت» و «خاموشی» و «تنهایی» و احساسی که از «سکون» و «پایداری» و «تغییرناپذیری» داری همچون خوره ذرّه ذرّهٔ روحت را می‌خورد و جانت را می‌فرساید. «شب» اگر خوش باشد و شب دیدار و وصال آن را می‌توان با «گیسویی بلند» درازتر کرد، چه از همان آغاز «در صبح» باز است، اما اگر «شب تنهایی» باشد غمی از آن درازتر نیست.


۰

اول<۵

۶

۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / يكشنبه، ۱۰ مرداد ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9