پنجشنبه، ۲ بهمن ۱۳۹۹ | 
Wednesday, 20 January 2021 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۵۶۷۸

۹

۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه


شماره: ۴۷۴
درج: پنجشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ | ۹:۴۳ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ | ۹:۴۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «حق انقلاب» محفوظ است!

«حق انقلاب» حق مردمان است برای برانداختن استبداد و ستم و فساد سیاسی و به زیر کشیدن حاکمان تمام عمر، حاکمانی بدون بازنشستگی، حتی در صورت کهنسالی و وجود حماقت و بیخردی و دیوانگی و زوال عقل و بیماری و بی‌کفایتی، مصون از پرسش یا تغییر، و مسئول واقعی همۀ فجایع و ستم‌ها، به دلیل ناکارآمدی در کشورداری، و سرکوب ناراضیان و منتقدان، نادیده گرفتن «منافع ملی» از برای «مصلحت و حفظ نظام» (نظام: یعنی مقام و منزلت خودشان)، و سپردن همه چیز به دست «آدم‌های نظام»، یعنی «مزدوران فرومایه و بی‌کفایت»شان.

هر «انقلاب» واقعی و هر «انقلابی» واقعی «حق مردم» را برای به زیر کشیدن حکومت به رسمیت می‌شناسد، و آن را «همیشگی» می‌داند، چون چگونه می‌تواند «مخالف براندازی» باشد، وقتی خود از همین راه به قدرت رسیده است؟ قدرت از آن «مردم» است. بنابراین، هر نظام سیاسی که می‌خواهد پایدار بماند، در مقام «نظام» نه در مقام «حفظ مقام برای برخی افراد» یا باید تن به قیچی «تغییر» و «اصلاح» دهد که در وجود آزادی‌های مدنی و سیاسی و حق تک تک افراد با هر دین و مذهب و مرامی برای انتخاب نمایندگان واقعی‌اش جلوه گر می‌شود، یا گردن به تیغ «انقلاب» بسپارد.

تنها «انقلاب»هایی می‌توانند جامعه‌هایی آزاد و مستقل و پیوسته در پیشرفت به وجود آورند که «تغییر حاکمان» بدون شورش و انقلاب و خونریزی را بپذیرند. از همین رو بود که نخستین رهبران انقلاب امریکا خواستار «گنجاندن حق انقلاب» در قانون اساسی امریکا بودند و از همین روست که «دموکراسی» جانشین «انقلاب» شد تا مردم برای تغییر حاکمان ناگزیر به «انقلاب» نشوند. بزرگترین «شرّ» برای هر جامعه‌ای وجود «حاکمان تمام عمر» و «بی‌تغییر» است.


۰

شماره: ۴۷۳
درج: پنجشنبه، ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ | ۱:۵۱ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ | ۱:۵۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • صفات عالی «دیپلمات» یا «فرستاده/مذاکره‌کنندۀ سیاسی» خوب

«علوم انسانی» و به طور کلی «علوم» یا «علوم عقلی»، به تعبیر مسلمانان، و «علوم سکولار»، به تعبیر مسیحیان، حاصل تجربه و اندیشه و فهم بشری در طی هزاره‌هاست و از این رو پیوسته در تکامل و پیشرفت است، برخلاف علوم نقلی، یا علوم به اصطلاح دینی، که به اعتبار سخن تردیدناپذیر گذشتگان و اسلاف صالح و شمشیر گذاشته بر روی گردن‌ها، قاطعترین برهان در تمامی تاریخ، زور تمام عیار است، بی‌بهره از تجربه و اندیشه و حکمت و چون و چرا، پایبند ظاهر و تقلید برده‌وار، و پیوسته در رکود و جمود، با ادعای گزاف حفظ «سنت»، اما با رواج بدترین «بدعت»ها.


۰

شماره: ۴۷۲
درج: دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۹۴ | ۵:۱۱ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۹۴ | ۵:۱۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «ایتر پرسیکوم»: گزارشی از خاک ایران به خاک آلمان

یکی از کتابهای جذابی که چندی پیش خواندم، کتاب «ایتر پرسیکوم: گزارش سفارتی به دربار شاه عباس اول»، از ژرژ [گئورگ] تکتاندر فن دریابل، ترجمۀ محمود تفضلی، ۱۳۵۱، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، است. این کتاب شرح مسافرت سفیران رودُلف دوم، شاهنشاه روم مقدس، شاه مجارستان و کرواسی و بوهمیا و دوک بزرگ اتریش، و از اعضای خاندان سلطنتی هابسبورگ در وین است که در سال ۱۵۸۳ از وین به پراگ رفت و این شهر را مقرّ حکومت خود قرار داد و در سال ۱۶۱۲ در همین شهر درگذشت. او در مقام شاهنشاهی حامی فرهنگ و هنر و علم جدید ارجی بزرگ در تاریخ اروپا دارد.


۰

شماره: ۴۷۱
درج: شنبه، ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ | ۷:۴۶ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ | ۷:۴۶ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «دیپلمه»، «دیپلمات» و «دیپلماسی»: از «طومار» تا «فن مذاکرۀ سیاسی»

برخی کلمات در زبان‌های‌دیگر هستند که ما قادر به دادن ترجمۀ مستقیمی برای آنها در زبان خودمان نیستیم، چون نمی‌توانیم لفظی مطابق با معنای آنها و نیز صورت لفظی‌شان در زبان خودمان بیابیم. بنابراین، ناگزیریم که آنها را یا به همان صورت اصلی یا بیگانه‌شان به کار ببریم، یا عبارتی کوتاه یا توضیحی بلند در ترجمۀ آنها بیاوریم تا دست کم بدین صورت آنها را مفهوم سازیم. ترجمه نکردن این کلمات، بدون دانستن توضیحی دربارۀ آنها، همواره این خطر را دارد که ما معنای آنها را بد بفهمیم یا اصلاً نفهمیم، و حال آنکه این کلمات را پیوسته به کار می‌بریم. یکی از این کلمات «دیپلمات» و «دیپلماسی» و دیگر مشتقات آنهاست که معمولاً به همین صورت در زبان ما نقل می‌شوند. اما لفظ و معنای این کلمات دقیقا چه چیزی می‌گوید؟ خب، حتماً همۀ شما کلمۀ «دیپلمه» را شنیده‌اید، یعنی کسی که «دیپلم» یا گواهی رسمی پایان تحصیلات دورۀ دبیرستان را دارد. اما میان «دیپلمه» و «دیپلمات» چه رابطه یا تفاوتی هست؟ در واقع، از نظر اشتقاق، هیچ. کلمۀ «دیپلمات»، همچون «دیپلمه»، از «دیپلُما»، کلمه‌ای یونانی، گرفته شده است که به معنای «طومار» یا «کاغذ لوله‌شده» و «سند رسمی اعطای امتیاز» است، کاغذی که آن را لوله می‌کردند، در غلافی فلزی و استوانه‌ای می‌گذاشتند، و به دست سفیران یا نمایندگان سیاسی می‌سپردند تا «سفیر» یا «فرستاده» آن را به فرمانروای کشور بیگانه تقدیم کند و خود را به عنوان نمایندۀ رسمی دولت متبوعش برای تبادل پیام یا مذاکره میان دو کشور معرفی کند. از همین رو بعدها به سفیران و فرستادگان سیاسی «دیپلمات» گفتند، کسانی که کاغذی لوله‌شده در معرفی خود به دست دارند: هنوز نیز «استوارنامه‌» (Letter of credence)های سفیران و «دیپلم»های دبیرستان یا دانشگاه‌ها را «لوله» می‌کنند و هنوز نیز در کشور ما به افراد دارای این «گواهی‌های رسمی اعطای امتیاز» می‌گویند «دیپلمه» و «لیسانسیه» («لیسانس» نیز به معنای «جواز» است و از زبان فرانسه گرفته شده است). اما «دیپلماسی» چگونه به وجود آمد و مراد از آن چیست؟ اکنون مراد از «دیپلماسی» «هنر یا فن مذاکره» در روابط بین‌المللی و مسائل مناقشه‌انگیزی همچون «برقراری صلح» و «پیشگیری از جنگ» یا گسترش «تجارت» و «فرهنگ» و «اقتصاد» و «حقوق بشر» و دیگر چیزهایی از این قبیل است. اما این کلمه غیر از این معنای رسمی، یعنی «مذاکرۀ سیاسی میان دولت‌ها» معنایی عام و اجتماعی نیز در زبان انگلیسی دارد که در زبان فارسی نیز وارد شده است: «ملایم و مؤدبانه سخن گفتن» و «حل و فصل اختلافات بدون توسل به رویارویی» یا «دعوا و مرافعه». ما اکنون در زبان عادی خودمان وقتی می‌گوییم فلان شخص آدم دیپلماتی است منظورمان این است که او آدم «سیاستمداری» است، یعنی «خویشتندار» و «خردمند» و «حسابگر» و «زیرک» است و از خصومت و دعوا پرهیز می‌کند، و می‌تواند بدون دعوا و مرافعه هر دعوایی را با صلح و صفا و به خوبی و خوشی پایان دهد، طوری که هردو طرف راضی باشند. بنابراین، «دیپلمات» و «دیپلماسی» را اگر بخواهیم در این معنای عام ترجمه کنیم شاید بتوانیم بگوییم: نوعی «نرم‌گفتاری» یا «ملایم‌گویی» و «آشتی‌جویی» زیرکانه برای رسیدن به توافق دوجانبه، بدون توسل به رویارویی و جنگ و دعوا. اما چرا آن را «هنر» (به معنای قدیم آن) یا «فن» و «صناعت» نامیده‌اند و نه «علم»؟ برای اینکه به کارگیری و پیشرفت در آن با تمرین و ممارست و توانایی‌های شخصی یا فردی، چیزهایی مانند هوشمندی و زیرکی و خُلق و خوی ملایم و حکمت و میانه‌روی، ممکن است و چیزی نیست که بتوان صرفاً از راه مطالعه یا آموزش آموخت.


۰

شماره: ۴۷۰
درج: پنجشنبه، ۸ بهمن ۱۳۹۴ | ۹:۳۸ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۸ بهمن ۱۳۹۴ | ۹:۳۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • خداوندا، اگر من بميرم چه خواهی کرد؟

امروز به مناسبتی یاد این شعر ریلکه و یادداشتی که پیشتر دربارۀ آن نوشته بودم افتادم. این شعر و یادداشت را نخست جمعه ۱۹ اردیبهشت، ۱۳۸۲، در سایت قدیمم منتشر کرده بودم. اکنون آن را بازنشر می‌کنم.

راينر ماريا ريلکه (١۹٢۶–١۸۷۵)، شاعر و نويسندۀ آلمانی، يکی از بزرگترين شاعران جديد آلمان شمرده می‌شود. او در پراگ متولد شد و پدرش کارمند راه‌آهن بود. مادرش خيلی دوست داشت او دختر به دنيا آمده بود، بنابراين، تا پنج‌سالگی به او لباس دخترانه می‌پوشاند و سوفيا صدايش می‌زد. نُه‌ساله بود که والدينش از يکديگر جدا شدند و پدرش به دليل تمايلی که به سپاهيگری داشت او را در ده‌سالگی به مدرسۀ نظام فرستاد. اما او نتوانست مدرسۀ نظام را تاب بياورد و به مدرسۀ کسب و کار رفت. مدتی را نيز در دفتر حقوقی دايی‌اش کار کرد. ريلکه سپس در دانشگاه‌های پراگ و مونيخ و برلين ادامۀ تحصيل داد.


۰

اول<۵۶۷۸

۹

۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۲ بهمن ۱۳۹۹
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9