يكشنبه، ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ | 
Sunday, 1 August 2021 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۱۲۳۴

۵

۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۵۲۲
درج: چهارشنبه، ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۱۲:۲۳ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۱۲:۲۵ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

حافظ

  • «کهنه‌ٔ حیض» شدن روشنفکران و کاردانان: عاقبت «آدم‌های نظام» (۱)

 در تاریخ دوهزار و پانصدسالهٔ کشور ما (و تاریخ چندهزارسالهٔ دیگر کشورهای متمدن) کم نبوده‌اند خردمندان و دانشوران و حکیمان و فیلسوفان و کاردانانی که با پیوستن به دربار شاه یا سلطانی نادان و عامی و زورگو، و گاه حتی وحشی و خونریز و جنایتکار، در مقام کارگزار و مشاور یا ندیم (هم‌پیاله) به رونق و آبادانی مُلک و مملکت یا کسب وجاهت و مشروعیت برای «دولت»/«نظام» خدمت کرده‌اند (و البته، پیش و بیش از همه، به جیب و عیش و نوش خود نیز)، اما پس از سال‌ها خدمت و آبادان کردن کشور و استوار کردن پایه‌های «دولت/نظام» یا وجاهت و مشروعیت بخشیدن به آن به‌ناگاه خود آماج خشم یا حسادت یا بدگمانی سلطان شده‌اند و جان خود نیز بر سر این کار گذاشته‌‌اند: از بزرگمهر تا برمکیان و خواجه نظام‌الملک و حسنک وزیر و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی تا امیرکبیرو حتی امیرعباس هویدا. بنابراین، یک بحثی که می‌باید کرد این است آیا رواست که روشنفکران به «دولت» یا «نظام» بیپوندند یا می‌باید همواره در برابر آن باشند؟ آیا روشنفکر امروز ایرانی می‌باید «ناصر خسرو» را سرمشق خود قرار دهد یا «خواجه نظام‌الملک» را، «ابن سینا» را یا «ابو حامد غزالی» را؟ «روشنفکر درباری» کیست، و «روشنفکر انقلابی» کدام است؟ سرچشمهٔ نزاع و رویارویی روشنفکران با «دولت» یا «نظام» از کجاست؟ آیا این رویارویی از میان رفتنی است یا ازلی و ابدی است؟ برای پاسخ به این پرسش نخست می‌باید ببینیم «روشنفکر کیست؟» و «دولت چیست؟» و میان این دو چه نسبتی برقرار است. آیا اصلاً  بودن «دولت» بدون روشنفکران ممکن است؟ یا برعکس است، بدون دولت «روشنفکر»ی نیست؟ چرا «روشنفکران» در طول تاریخ بر دو دسته بوده‌‌اند: «بادولت/بانظام» و «بردولت/برنظام»؟  


@fallosafahmshk

۰

شماره: ۵۲۱
درج: دوشنبه، ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۰۱ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۴۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • پل نیومن و حافظ: چارهٔ «دلگی» و «هرزگی» مردان چیست؟

بچه که بودم از چیزهایی که پدر و مادرم و مادربزرگ و پدربزرگم مرا زیاد دربارهٔ آن نصیحت می‌کردند «دلگی» و «ریزه‌خوری» بود. مقصودشان از «دلگی» و «ریزه‌خوری» این بود که بیرون هله هوله و تنقلات نخور و خودت را با خوردن غذای اصلی در خانه سیر کن. در واقع اصل این بود: غذای خانه بهتر از بیرون است. و انصافاً بهترین غذاهایی که من در عمرم خورده‌ام در خانهٔ پدر و مادرم بوده است و از این حیث هرگز پدر و مادرم چیزی دربارهٔ فرزندان‌شان فروگذار نکرده‌اند. امروز هم هروقت بخواهم از سر ناچاری در بیرون غذا بخورم ترجیح می‌دهم یا چیزی بخورم که نشود در خانه درست کرد، مانند شیشلیک و انواع کباب، یا چیزی بخورم که مانند غذای خانگی باشد (فسنجان و قیمه). سال‌هاست که دیگر ساندویچ نخورده‌ام! باری، بزرگ‌تر که شدم فهمیدم «دلگی» یک معنای دیگر غیر از «پُرخوری» و «شکمبارگی» و «ریزه‌خوری» نیز دارد و آن «چشم‌چرانی» و «هرزگی» و «زنبارگی» است. آدم همان‌طور که ممکن است «شکمباره» شود و به هر چیزی ناخنک بزند و دائم دهانش بجنبد و هیچ وقت «سیر» نشود، ممکن است «زنباره» شود و از هیچ زنی نگذرد و به «سیری‌ناپذیری جنسی» دچار شود! و البته از این «بیماری» هم مانند هر بیماری دیگری می‌باید پرهیز کرد یا آن را «درمان» کرد.


۰

شماره: ۵۲۰
درج: پنجشنبه، ۱۹ فروردين ۱۴۰۰ | ۶:۲۳ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۲۲ فروردين ۱۴۰۰ | ۱۰:۵۹ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «همه‌مرغ‌بینی» گرسنگان شکم، و «همه‌زن‌بینی» گرسنگان شهوت!

یکی از چیزهایی که برخی متکلمان و روشنفکران دینی و آخوندها و خطبا و وعاظ و اهل منبر در جهان اسلام می‌کوشند برای «حجاب زنان» و قانع کردن مخاطبان بیابند دلایل عقلی است و در این راه به همه چیز چنگ می‌زنند از جمله «طبیعت» و «غرایز» مردان (یعنی: خودشان) و به اصطلاح «تفاوت‌های زیست‌شناختی»: با این استدلال که زنان چون سرچشمهٔ صدور این «تحریکات»‌اند پس آنان را باید در غلافی یا سرپوشی گذاشت تا این سرچشمهٔ فیض دست کم به طور موقت از تابش باز ایستد. می‌باید به آنان گفت که اگر زنان هم همین ادعا را در خصوص بدن مردان می‌کردند و مدعی می‌شدند که آنان نیز از «دیدن» بدن مردان «تحریک» می‌شوند، آنان چه استدلالی می‌کردند و تا چه اندازه خود را می‌پوشاندند؟ همین استدلال در خصوص تعدد زوجات نیز رواست: اگر مردان به یک زن قانع نیستند، چرا زنان باید به یک مرد قانع باشند؟ تاریخ این پاسخ را البته با «زور» داده است: مردان چون «شمشیر» و «پول» در اختیار داشته‌اند هرچه خواسته‌اند کرده‌اند. مهم «مرد» یا «زن» نیست. مهم «زور» و «پول» است. تاریخ نشان داده است که زنان هم اگر «زور» و «پول» داشته باشند در خصوص امیال و شهوات و کامروایی آنها دست کمی از مردان نخواهند داشت. در این استدلال‌ها خطاهای بسیار هست، اما نمی‌خواهم اکنون بحث کنم، فقط می‌خواهم به این سخن جناب علی مطهری بپردازم که می‌گوید هر مردی باید از دیدن زنی برهنه در کنار دریا «تحریک» شود و اگر نشود «مرد» نیست؟ در پاسخ ایشان باید گفت: آری درست است، اما مرد داریم تا مرد. مرد سیر داریم و مرد گرسنه. و مرد شرقی بارآمده در تمدن اسلامی امروز یکی از گرسنه‌ترین و بدبخت‌ترین مردان جهان است، حتی اگر پول داشته باشد و ازدواج کرده باشد و زنان متعدد را مُتعه کرده باشد یا همزمان چند زن داشته باشد!؟ چرا این مردان هنوز گرسنه‌اند و حریص؟ و هنوز نمی‌توانند کنار دریا بنشینند و به همسر یا یار خود بنگرند وباز چشم‌شان دنبال دیگران است؟


۰

شماره: ۵۱۹
درج: دوشنبه، ۱۶ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۴۳ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱۶ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۴۵ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • هرمنوتیک، هرمنیوتیک، هرمنویتیک؟: نظریهٔ ترجمه و غیاب «فاعل آگاه و اندیشندهٔ» (سوژهٔ) ایرانی

زبانی را سراغ دارید که یک کلمه را در آن به سه صورت (یا بیش‌تر) بنویسند و تلفظ کنند؟ من در زبان‌های اروپایی سراغ ندارم: در انگلیسی امریکایی و بریتانیایی تفاوتی در املا و تلفظ برخی کلمات هست، اما قاعده‌مند است. همین‌طور است در خصوص املای کهن و جدید برخی کلمات. در فارسی و عربی نیز شاید برخی تفاوت‌ها در املا و تلفظ کلمات کهن و جدید باشد. اما اینها با چیزی که در ترجمه‌های فارسی امروز متداول شده است بسیار متفاوت است. به نمونهٔ زیر توجه کنید.

ناشری، نشر نی، در طی دو دهه، سه کتاب منتشر کرده است که بر روی جلد هریک از این‌کتاب‌ها کلمه‌ای به‌ظاهر واحد به سه صورت نوشته شده است و بنابراین به سه صورت نیز تلفظ می‌شود: ۱) «هرمنیوتیک» (هیوبرت دریفوس، پل رابینو، میشل فوکو: فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ترجمهٔ حسین بشیریه، ۱۳۷۹)، ۲) «هرمنوتیک» (میشل فوکو، خاستگاه هرمنوتیک خود، ترجمهٔ نیکو سرخوش، افشین جهاندیده، ۱۳۹۶)، ۳) «هرمنویتیک» (ژان گروندن، از هایدگر تا گادامر در مسیر هرمنویتیک، ترجمهٔ سید محمد رضا حسینی بهشتی، سید مسعود حسینی، ۱۳۹۹).


۰

شماره: ۵۱۸
درج: جمعه، ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۱:۱۳ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۱:۲۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • نو شدن آرزو نیست، ناموس هستی است!

آدمیان بسیار پیش‌تر از آنکه اندیشه‌های حکمت‌آمیز و دینی و فلسفی قدم به صحنه گذارند به مشاهده دریافتند که این جهان جهان آمدن و رفتن، پاییدن و فرسودن، نو شدن و کهنه شدن، و پدید آمدن و از میان رفتن است. و در این میان آنچه نصیب آدمیان و دیگر هست‌هاست، از حبابی کف‌آلود تا پروانه‌ای در گلشن، از ماموتی عظیم تا پشه‌ای خرد، در چشم‌انداز زمان بیکران جز دمی نیست. حبابی به دمی می‌ترکد و حیوانی عظیم یا صخره‌ای سخت شاید قرن‌ها دوام آورد. اما به‌ناگزیر هر تکرار را برای هر هستی پایانی است، مگر برای هستی هست‌ها، که می‌گردد و می‌گردد و هرگز باز نمی‌ایستد. جاودانگی همین دایره است. دایره آمدن و رفتن. چه کند گر نرود چون پرگار، هرکه در دایره گردش ایام افتاد. 


۰

اول<۱۲۳۴

۵

۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / يكشنبه، ۱۰ مرداد ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9