سه شنبه، ۱۶ آذر ۱۴۰۰ | 
Monday, 6 December 2021 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۵۵۶
درج: يكشنبه، ۱۴ آذر ۱۴۰۰ | ۶:۰۴ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱۵ آذر ۱۴۰۰ | ۴:۳۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • آیا «ایمان» نوعی «خودفریبی» است/نیست؟

دیروز به لطف کانال تلگرامی هومن پناهنده، «گشت‌ها»، دیدم که «صدانت» مصاحبه‌ای از آقای دکتر هدایت علوی‌تبار را بازنشر کرده است (متعلق به سال ۱۳۹۶) دربارهٔ مفهوم «خودفریبی» در فلسفهٔ سارتر، یا آن طور که من ترجمه می‌کنم «ایمان بد». من پیش‌تر یک بار در سال ۱۳۷۷ و یک بار هم سال گذشته در نقد «باور نادرست» ترجمهٔ بابک احمدی از این اصطلاح فلسفهٔ سارتر به این مسأله پرداخته‌ام، اکنون باز برای کسانی که بخواهند این مفهوم را بهتر دریابند استدلال خودم را همراه با مستندات متنی در خصوص ارجح بودن «ایمان بد» به ترجمه‌های دیگر از جمله «خودفریبی» (که بخشی از دلالت مفهومی این اصطلاح را توضیح می‌‌دهد، و نه تمامی دلالت‌های مفهومی آن را) بیان می‌کنم.


۰

شماره: ۵۵۵
درج: جمعه، ۱۲ آذر ۱۴۰۰ | ۹:۳۶ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۱۲ آذر ۱۴۰۰ | ۹:۴۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «خدا» در حکومت دینی!

حکومت دینی چیزعجیبی است. نخست اینکه، حاکمان گمان می‌برند که این «نعمت» و «دولت» و «عزت» از «فضل» خداست که به آنان داده شده است و آنان باید «حالش» را ببرند و از این نظر «شکرگزار» خدا باشند و تا عمر دارند بر این کرسی تکیه زنند و آن را به احدی غیر از خود واگذار نکنند. دوم اینکه، در فراهم کردن وسایل و تجهیزات نظامی و استخدام سپاهیان جهدی بلیغ دارند، از هرچه کم بگذارند این یکی را کم نمی‌گذارند، چون بقای خودشان مهم‌تر از بقای جامعه است. آنان در حفظ قدرت و شوکت و ثروت خود هرگز به «خدا» اعتماد نمی‌کنند و چیزی را از خدا به «دعا» نمی‌خواهند.  


۰

شماره: ۵۵۴
درج: چهارشنبه، ۱۰ آذر ۱۴۰۰ | ۴:۵۵ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۱۰ آذر ۱۴۰۰ | ۴:۵۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

آشویتس هنگامی آغاز می‌شود که به کشتارگاه می‌نگریم و با خود می‌گوییم: «آنها را می‌کشند، چون حیوان‌اند!»


سخنی منسوب به آدورنو که هرگز نگفته است!

  • زبان و خشونت: چرا آنها را می‌کُشند؟ ـــ چون حیوان‌اند!

چرا حیوانات را می‌کشیم؟ چرا به انسانی می‌گوییم «حیوان» تا او را با وجدانی راحت و با توجیهی اخلاقی بکشیم؟ چرا انسانی را با حیوانی درنده همچون «ببر» و «پلنگ» و «عقرب» و «مار» و «گرگ» مقایسه می‌کنیم و بر او نامی می‌گذاریم تا بگوییم او «موذی» و «زیانبار» و «خطرناک» بود و باید کشته می‌شد؟ چرا خوردن گوشت آدمیان را بر خود «حرام» کرده‌ایم یا «ناروا» دانسته‌ایم، اما زدن و کشتن و شکنجه کردن آنان را «حلال» یا «روا» شمرده‌ایم؟ چرا به حیواناتی غیر از خودمان می‌گوییم «حیوان»، مگر ما خودمان «حیوان» نیستیم؟ گیریم که ما «حیوان ناطق» یا «عاقل» باشیم، چه چیزی، یا چه کسی این حق را به ما داده است که فقط با گذاشتن یک نام بر کسی یا چیزی او را از میان برداریم و هرطور که خواستیم با او رفتار کنیم؟  


۰

شماره: ۵۵۳
درج: شنبه، ۶ آذر ۱۴۰۰ | ۴:۰۶ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۶ آذر ۱۴۰۰ | ۴:۱۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «فلسفه» به فرمان خدا: چرا سقراط ادعای پیامبری نکرد؟

«اندیشیدن فلسفی» (در هنگامی که هنوز نام «فلسفه» برای این‌گونه اندیشیدن در دست نبود) با نقد دین (در یونان: اساطیر) آغاز می‌شود. کسنوفانس و هراکلیتوس سخت به هومر می‌تازند و خداشناسی تشبیهی یا انسان‌وار او و مراسم قربانی و عبادت و پرداخت کفّاره برای بخشایش گناهان یا شفاعت را به تمسخر می‌گیرند و نکوهش می‌کنند. خدای واحد و حکیم و علیم و خبیر، اما بدون تشخّص، خدای خداشناسی تنزیهی، نخست در اندیشه‌های کسنوفانس و هراکلیتوس است که سر برمی‌آورد. هومر را یونانیان کسی می‌دانستند که «سُنّت‌های خدا را برای بشر باز می‌گوید». اما تا روزگار سقراط گرچه فیلسوفان به واسطهٔ اندیشه‌های نامعمول خود کم و بیش از سوی محافظه‌کاران و سنّت‌گرایان با دشواری‌هایی در زندگی رو به رو بودند، اما هیچ‌یک فرجام سقراط را نیافتند. شاید، از آن رو که هیچ یک از این متفکران به اندازهٔ سقراط ریشه‌ای نبود، یا کشمکش‌های سیاسی آتن به اندازهٔ روزگار سقراط شدت نیافته بود. باری، با سقراط است که این‌گونه اندیشیدن، اندیشیدنی که به گفتهٔ ارسطو با تالس آغاز می‌شود، نام «فلسفه» می‌یابد. اما سقراط در انتخاب این نام و این راه خود را به‌تنهایی مسئول نمی‌شمارد. سقراط «فلسفه» را رسالتی خدایی معرفی می‌کند. خدا بود که نخست خود او را به «اندیشیدن» و سپس او را به واداشتن دیگران به اندیشیدن برانگیخته بود. 



۰

شماره: ۵۵۲
درج: دوشنبه، ۱ آذر ۱۴۰۰ | ۵:۵۵ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱ آذر ۱۴۰۰ | ۱۰:۳۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • فلسفه و رفع مشکلات اجتماعی و اقتصادی

استاد دکتر رضا داوری اردکانی فرموده‌اند: 

«وظیفه فلسفه رفع مشکلات معیشتی و اجتماعی نیست...من گمان نمی­‌کنم کسی با اندک درکی از فلسفه، از فلسفه توقع خدمت‌رسانی داشته باشد.» وی با اشاره به نوع رابطه‌ی فلسفه و مشکلات اجتماعی تصریح می‌کند: «فلسفه درس تذکر و دعوت به اندیشیدن است نه اینکه کارش کارپردازی و رفع مشکلات اجتماعی و معیشتی باشد.» رئیس فرهنگستان علوم ضمن تاکید بر تمایز بین وظیفه‌ی فیلسوف با وظیفه‌ی سایر مسئولان جامعه گفت: «کارپردازی و رفع مشکل‌ها، مسئولان خاص خود را دارد». 



۰

اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / سه شنبه، ۱۶ آذر ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9